%d9%84%d9%88%da%af%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%aa%d9%85%d9%86%d8%a7
تمنا
ژانویه 9, 2018

گذار

552127_3580912650642_447738307_n

گفتم ببند کوله  بارِ سفرت را!  سفر نکرد

بنشسته بُد به  کُنج عافیتیٌ  و خطر نکرد

فریادها میزدم ازهنجرۀ بی صدای خویش

صد ناله ام  زِ دل شنید، وَ لیکن  اثر نکرد

اشکی زِ چشمِ (گَرم زِ خون)، بر زمین چکید

خندید بر دو دیدۀ   تَرَم  و  دیده  تَر نکرد

در آرزویٍ طلوعِ  سپیده  و در امتدادِ شب

همچون شهاب، رد شد و شامم سحر نکرد

رفت از دیار، آشنایِ من و دل به  یادِ  او

بَربَست رخت و رفت و  بَر ما  نظر نکرد

بشکسته شد دلم  به گوشۀ  زندانِ سرنوشت

میخواست رَوَد ز دیده و  زین رو خبر نکرد

در بیش و کم سپار و بده  بِستانِ عاشقی

هرگز نمی شود  به  قمارش  ضرر نکرد

دلخوش بُدَم به پایداریِ عشق  و وفای  یار

یک آن گذشت از من و عُمری  سِپَر نکرد

گفتم  حذر نِمای  زِ  گران باریِ  و ستم

بشنید ، خنده ها  بر دلِ ریش و حذر نکرد

میخواستم که بَرکَنَم ستم از بیخ و ریشه اش

لیکن به هیچ رَه، درهم  و  زیر و  زِبَر نکرد

رفتم  به  نزد مرشد  و گفتم  حدیثِ  عشق

مشکل  بسی حکیمانه  شُد و ساده تر نکرد

بگذشت خنده روی، زِ پیمان و عهدِ خویش

لَختی نظر بر این ساده دلِ دَر به دَر نکرد

 

Sartrouville

20/Jan/2018

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.